لحظه هاي كاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، با لهاي استعاري
لحظه هاي كاغذي را ، روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شكسته ، چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته ، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده ، ميزهاي صف كشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدولهاي خا لي ، پارك هاي اين حوا لي
پرسه هاي بي خيا لي ، نيمكت هاي خماري
رو نوشت روز ها را ، روي هم سنجاق كردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بيقراري
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من ، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، از ما يادگاري
نوشته شده توسط سهند-رضا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت
زندگی تکثیر ثروتی است که نامش محبت است
ای ماه قشنگ
آن چه در ما جاری است،این همه فاصله نیست!
چشمه گرم وصال است و عبور . . .
زندگی . . . می گذرد،تند و آسان و سبک . . .!
عاشق هم باشیم،عاشق بودن هم،
عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم . .. .
روز نو،هر روز است،
فکر را، نو بکنیم . . .!
. . . عشق را، سر بکشیم . . .!
زندگی
می گذرد . . .! تند،آسان و سبک!!!
نوشته شده توسط سهند-رضا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
و بعد از رفتنت …
شبی از پشت یک تنهایی نمنک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب سکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم که چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد ....
نوشته شده توسط سهند-رضا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت

فرياد از اين سکوت
از اين اسارت آزاد
از اين شادي بي روح غمگسار
از اين ناباورانه روز تاريک
اگرمن بي روح ترين مردم اين شهرم
براي خودم روزگاري غروري داشتم
يک غرور ساده
يک غرورپر از لطافت کودکانه ي باران
پر از بوي خاک باران خورده
غرورم را چه دوست مي داشتم
وقتي بي شام شبانه
سر بر بالين غرور مي گذاشتم
وقتي که عشق شبانه ام را در روز مي نوشتم
وقتي نقاشيم را با نگاه معصوم کودکانه ام رنگ مي کردم
حال فرياد نوازد سکوت را
ديگر از فرياد نفرت دارم
فرياد يک نگاه نگاه پر از التهاب
نگاهي پر از سياهي افسونگر شبانه
غرورم را با يک نگاه شکستم
فرياد يک سکوت
سکوت يک انزوا
انزوا يک غم
غم يک تنهايي
تنهايي يک رويا
رويا يک باور
باور يک خاطره
خاطره يک دوستی
نوشته شده توسط سهند-رضا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت
حلق آويز مي كنم
خودم را
با مژگانت
از طاق ابروهات
تشييع مي كنند
جنازه ام را
در شب چشمانت
و به خاك تنت مي سپارند
فردا
سپورها اعلاميه هايم را از ديوارها مي روبند
اما يادشان مي رود
شعرهايم از سينه ات پاك كنند
و پيامبري ديگر زاده مي شود
تا به كودكان شهر بياموزد
عشق تنها دروغ دوست داشتني دنياست
و عاشق تنها دروغگويي ست كه بهشت مي رود
نوشته شده توسط سهند-رضا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 13:45 موضوع | لینک ثابت

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت
دلم وسه مهربونیات تنگ شده بیمعرفت
دارم بدون تو دیونه میشم دلم می خواد که دوباره برگردیم به اوایل دوستی مون
دوست دارم به هیچی فکر نکنم ولی نمیشه ، دارم با خاطرات خوب گذشتمون زندگی میکنم
دلم برای نوازشات تنگ شده، دلم واسه بغل گرم و مهربونت تنگ شده ................
دارم ذره ذره آب میشم ، میشکنم.........
دلم گرفته
بازم یاد روزای گذشته میوفتم
دوست دارم هایی که من به تو میگفتم
دلم گرفته دیگه نمیتونم من اینجا آروم بشینم
تویی برام عزیزتزینم
برگرد پیشم، برگرد دوباره از اول شروع کنیم
نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت
امشب تا خود صبح من اشک میریزم
تو قطره های اشکم عکس تورو میبینم
میگم عشقت یه درد که منو دیونه کرده
دیگه بازی تمومه آخه کی برمیگرده
رفتی و دلو شکستی چه جوری ازم گذشتی
من تورو میخواستم اما ولی گذاشتی رفتی

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت
آرزویم این است،
نتراود اشک در چشم تو هرگز،
مگر از شوق زیاد،
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی،
عاشق آنکه تو را میخواهد،
و به لبخند تو از خویش رها میگردد،
و تو را دوست بدارد به اندازه،
که دلت بخواهد.
نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت
ن اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير،اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم
نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY