تبليغاتX
عاشقانه

ای بهار زندگی ام


من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته

دلم وسه مهربونیات تنگ شده بیمعرفت

دارم بدون تو دیونه میشم دلم می خواد که دوباره برگردیم به اوایل دوستی مون

دوست دارم به هیچی فکر نکنم ولی نمیشه ، دارم با خاطرات خوب گذشتمون زندگی میکنم

دلم برای نوازشات تنگ شده، دلم واسه بغل گرم و مهربونت تنگ شده ................

دارم ذره ذره آب میشم ، میشکنم.........

دلم گرفته

بازم یاد روزای گذشته میوفتم

دوست دارم هایی که من به تو میگفتم

دلم گرفته دیگه نمیتونم من اینجا آروم بشینم

تویی برام عزیزتزینم

برگرد پیشم، برگرد دوباره از اول شروع کنیم


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت


بی وفا....

امشب تا خود صبح من اشک میریزم

تو قطره های اشکم عکس تورو میبینم

میگم عشقت یه درد که منو دیونه کرده

دیگه بازی تمومه آخه کی برمیگرده

رفتی و دلو شکستی چه جوری ازم گذشتی

من تورو میخواستم اما ولی گذاشتی رفتی


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت


آرزو

آرزویم این است،

نتراود اشک در چشم تو هرگز،

مگر از شوق زیاد،

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی،

عاشق آنکه تو را میخواهد،

و به لبخند تو از خویش رها میگردد،

و تو را دوست بدارد به اندازه،

که دلت بخواهد.

 


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


گله از بازي دوران دارم

ن اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير،اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت


عشق مرگ نيست

عشق مرگ نيست زندگي است.

سخت نيست عين سادگي است.
عشق عاشقانه هاي باد وگندم است .
اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است.
زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟
خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟
اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي
اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود
هيچ گاه به من پشت نمي کردي

اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت


ماهى هميشه تشنه

ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك

!فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت


قسم به چشمات


قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم


ای آنکه زنده از نفس توست جان من

آن دم که با توام همه حالم از آن من

آن دم که با توام پرم از شعر و از شراب

می ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام سبکم مثل ابرها

سیمرغ کی رسد به بلند آسمان من

بنگر طلوع خنده ی خورشید بر لبم

زان روشنی که کاشتی ای باغبان من

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟

خود خوانده ای به گوش من این مهربان من

 


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


قاطي کردم

 

مثل هميشه بدجوري قاطي کردم
آتيش بد جوري داره مي سوزنم
سر دو راهي گير کردم
نمي دونم چرا همه ي خط هايي که من ميخوام توش برم موازين و هيچ تقاطعي براشون نيست
هر چي مي خوام عوض شم يا حداقل دوباره شروع کنم نمي شه
وقتي آدماي امروزي رو مي بينم به خودمم هم شک مي کنم
آدما واقعا فقط به فکر خودشون هستند
وعده هاي دروغين و دروغاي بي وعده !
اما من چي !
کلي زحمت مي کشم تا به خودم جهت بدم
اما منم به خودم وعده هاي دروغ ميدم
نمي خوام در به در يه راه تازه بشم
کاش ميشد اين تقدير رو برگردوند


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت


عاشق شدن

 To fall in love
 
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach.

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره 
 
 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی

 
هزار تا نامه داری

  
 To go for a vacation to some pretty place.
 
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری 


 To listen to your favorite song in the radio.
 
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


 To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 
To leave the Shower and find that
 the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! 


 To clear your last exam.
 
آخرین امتحانت رو پاس کنی 

 
 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت

 
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه


 To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 نمی کردی پول پیدا کنی


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces. 
  
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 بهش بخندی 


 Calls at midnight that last for hours.
 
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 طول بکشه 


 To laugh without a reason.
 
بدون دلیل بخندی 

  To accidentally hear somebody say something good

 about you.
 
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره

 
از شما تعریف می کنه


 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 هم می تونی بخوابی !

 
 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما

 
می یاره  


 To be part of a team.
 
عضو یک تیم باش 

 
 To watch the sunset from the hill top.
 از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی 


 To make new friends.
 دوستای جدید پیدا کنی


 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 
بریزه پایین 


 To pass time with
 your best friends.
 
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 
 

 To see people that you like, feeling happy.

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

   
 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 
یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و

 ببینید که فرقی نکرده  

 
 To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

   
To have somebody tell you that he/she loves you.
 یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 

 To laugh .......laugh. ........and laugh ......
 remembering stupid

things done with stupid friends

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای

احمقانه ای کردند و بخندی

 و بخندی و

باز هم بخندی

 
 These are the best moments of life....
 
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 
 Let us learn to cherish them.
 قدرشون روبدونیم 


 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 زندگی یک
 مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 هدیه است که باید ازش لذت برد


************ ****
 وقتي
 زندگي 100 دليل براي گريه كردن
 به
 تو نشان ميده تو 1000 دليل
 براي
 خنديدن به اون نشون بده


 

نوشته شده توسط سهند-رضا در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت